تبليغاتX
عشق
 

عشق

 
 

 
 
مهبد

سلام اسمم مهبد بچه تهرانم
18 سالمه
رشتم کامپیوتره
من منتظر کسی میگردم که قلبمو بهش هدیه کنم ولی فکر نکنم پیدا کنم شما هم اگه کمکم کنید ممنون میشم!

 

پیوند ها

love

دختر دیوونه ی شیطون!

عشق نفرین شده در شهر خاموش!

بالاخره قلب منم شکست!

sweet love

داستان غم انگیز من

شعر عاشقانه

تک مضراب

مهسا

قشنگترین اشتباه

آخرین ایستگاه بهشت

گمشده در مه

ستاره خط خورده

قلب صبور

امیر رضا

مهدی

هر لحظه

دانلود جدیدترین آهنگها و تکست های رپ

قالب وبلاگ

 

مطالب اخير

عشق پاک

شعری از زنده یاد ناصر عبداللهی

و اما جدایی....

چقدر سخته یکی رو دوست داشته باشی جلو چشات مخشو بزنند!!!!!!!

سلام سلام

یعنی بهش میرسم!؟

شعر

شعر

بدبختی بعد عید !

شعر عاشقانه از ته ته قلبم

 
 

عشق پاک

اگر من شاعرم شعرم تو هستی

 

اگر من عاشقم عشقم تو هستی

 

اگر من یک کتاب کهنه هستم

 

بدان زیباترین برگش تو هستی

 

یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |

 

شعری از زنده یاد ناصر عبداللهی

یه زخم کهنه روی بالم         یه آسمون که چشم به رام نیست

 

به غیر واژه ی غریبی          چیزی توی ترانه هام نیست

 

حتی یه آیینه روبه روم نیست    که اسممو یادم بیاره

 

تنهاترین مسافر شب              تو خلوتم پا نمیزاره

 

                   

یکشنبه یازدهم مرداد 1388 |

 

و اما جدایی....

فرا رسيد لحظه ای كه كاش فرا نمی رسيد.

فرا رسيد لحظه ای كه كاش در اعماق زندگی محو می شد و به سر نمی رسيد.

لحظه جدايی چقدر سخت است .

لحظه جدايی دو رفيق تنهايی ها ، دو رفيقی كه با هم در لحظه های غربت بودند ، و درد و دل می كردندو درد دل هم را احساس ميكردند از ته دل.

با هم بودند در تمام لحظه های غربت ، در تمام لحظه های شادی و غم و غصه با هم بودند و خاطرات زيبا و بياد ماندنی بر جا گذاشتند.

حالا كه خاطرات زيبا به جا گذاشتند و هميشه با هم بودند اينك بايد از هم جدا شوند.

لحظه جدايی خيلی سخت است لحظه ای كه تنها در چشمان دو رفيق اشك ديده ميشد.اشك دوری ، اشك فاصله ، اشك جدايی.

اشكهايی كه هر قطره از آن بيانگر يك خاطره از لحظه های با هم بودنشان بود.

قطره اول كه از چشمانشان جاری شد به ياد روزهای آشناييشان ريخته شد.

قطره دوم اشكهايشان، به ياد روزهايی كه با هم بودند ريخته شد.

قطره سوم اشكهايشان به ياد لحظه سخت جداييشان ريخته شد ، و بقيه اشكهايشان فقط برای

 اينكه دلشان خالی شود وديگر بغضی در گلويشان نباشد از چشمانشان سرازير شد.به ياد
 
خنده ها ، قهقهه ها ، به ياد غصه ها ، شادی ها و گريه ها اشك ميريختند.و اينك زمانش و فرا

 رسيده بود كه شعر جدايی را می خواندند.

شعری كه در آن آواز غمگينی بود ، شعری كه در آن آواز آغاز جدايی بود.

دست رفاقت در دستان هر دويشان گرمای خاصی به آن لحظه سرد غمگين بخشيده بود اما سرنوشت اينچنين می خواست!

حالا كه آنها از هم جدا شده اند و بايد دوری هم را تحمل كنند در عوض قلبهايشان تا ابد در كنار هم به رسم رفاقت باقی خواهد ماند

جمعه نوزدهم تیر 1388 |

 

چقدر سخته یکی رو دوست داشته باشی جلو چشات مخشو بزنند!!!!!!!

زیر درخت، زنده زنده گور می شوند

اندیشه های سبز که اینجور می شوند

اینجا به پاست جشن قبرهای زنده دل

این ها که فکرهای مرا گور می شوند

باغ عدن! چه بر سرت این بار آمده؟

این خاک ها برای چه منفور می شوند؟

دیگر نه جای صحبت رفتن ز پیش توست

وقتیکه سایه ها غزل زور می شوند

برگی کنار دفتر شعرم فتاد و مُرد

اینجا بهشت ماست که اینجور می شوند

 

شنبه سیزدهم تیر 1388 |

 

سلام سلام

سلام ببخشید من یه مدت کوتاهی نبودم یه مشکلی پیش اومد که خدا رو شکر حل شد ....

از این به بعد این بلاگ پنجشنبه ها آپ میشه

       

چهارشنبه دهم تیر 1388 |

 

یعنی بهش میرسم!؟

سلام ببخشید کمی دیر اومدم مشکلای زیادی برام پیش اومد تو این مدت ! شاید دیگه نتونم آپ کنم یا

شاید چند روز دیگه بمیرم!فقط ازتون میخوام برام دعا کنین به عشقم برسم ! خیلی دوسش دارم ولی

اصلا" تحویلم نمیگیره - کاش اونم این پستو بخونه تا بفهمه چقدر دوسش دارم!

واسه همیشه روی عشق و عاشقی خط بزن     بیا بزرگ واری کن تو عشق منو پس بزن

فراموش کن که من بودم توی این  دل  سنگت   وقتی فهمیدم کسی روداری قرمز شد رنگت

فکر نمیکردی یه  روزی ب فهمم  هستی نا تو    حالا  که  فهمیدم  دیگه  من  نمیمونم  با  تو

اشک میریختی واسه من ولی همش بود الکی    فکرکردی خیلی بامزه ای  یا  خیلی........

                            

 

 

 

جمعه پانزدهم خرداد 1388 |

 

شعر

      تا که بودیم و نبودیم کسی    

                              کشت مارا غم بی همنفسی

      تا که رفتیم همه یار شدند

                              خفته ایم و همه بیدار شدند

     قدر آیینه بدانیم چو هست

                          نه در آن وقت که اقبال شکست

          

یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 |

 

شعر

         

اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن

اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم

پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت ..... ؟!

خودمانيم ... !!!

زمين اين همه نامرد نداشت!

جمعه بیست و یکم فروردین 1388 |

 

بدبختی بعد عید !

سلام به همه ی دختر - پسرای گل مخصوصا" اونایی که میدونن خیلی دوسشون دارم . امیدوارم عید بهتون خوش گذشته باشه و بدبختی های بعد عید حالشونو نگیره البته برای اونایی که هنوز مدرسه میرند . راستی از سیزده بدر چه خبر ؟ ما که با فامیلامون رفتیم پارک پلیس خیلی هم خوش گذشت.... شما رو نمیدونم!

امیدوارم از پستم خوشتون اومده باشه!نظر یادتون نره ها!


ادامه مطلب

پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388 |

 

شعر عاشقانه از ته ته قلبم

                در ذهن نیافرینمت می میرم

                از شاخه اگر نچینمت می میرم

                ای عادت چشم های بی حوصله ام

                یک روز اگر نبینمت می میرم 

              

 

شنبه هفدهم اسفند 1387 |

 

Weblog Themes By Pars Theme